پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد

داشتی دست از دلم دلداریت معلوم شد

شد رقیبم خصم و گفتنی جانبت دارم نگاه

آخرم کشتی و جانب داریت معلوم شد

بر دلم پر جوری از کین نهان کردی ولی

آن چه پنهان بود از پر کاریت معلوم شد

گفتمت مستی ز جام حسن و خونم ریختی

آری آری زین عمل هشیاریت معلوم شد

در قمار عشق خود را می‌نمودی خوش حریف

خوش حریفی از حریف آزاریت معلوم شد

دوش می‌کردی دلا دعوی بیزاری یار

امشب ای معنی ز آه و زاریت معلوم شد

این که می‌گفتی پشیمانم ز قتل محتشم

از تاسف خوردن ناچاریت معلوم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد
  2. شمارهٔ ۲۰۴دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
  3. شمارهٔ ۲۰۵دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
  4. شمارهٔ ۲۰۶چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد
  5. شمارهٔ ۲۰۷کمان ناز به زه نازنین سوار من آمد
  6. شمارهٔ ۲۰۸دم جان دادن آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
  7. شمارهٔ ۲۰۹گه رفتن آن پری‌رو به وداع ما نیامد
  8. شمارهٔ ۲۱۰زلفش مرا به کوشش خود می‌کشد به بند
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.