پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد

از عشوه گفت آری گر عشق‌باز باشد

قدت به سرو آزاد تشریف بندگی داد

این جامه بر قد او ترسم دراز باشد

منشین ز آتش من آهنین دل ایمن

کاتش چو تیز باشد آهن گداز باشد

بر من درستم باز دشمن به لطف ممتاز

کی باشد این ستمها گر امتیاز باشد

دریای راز در جوش من مهر بر لب از بیم

گو هم زبان حریفی کز اهل راز باشد

چون عشق محو سازد شاهی و بندگی را

گردن طراز محمود طوق ایاز باشد

ذوقی چنان نماند آمیزش نهان را

معشوق اگر ز عاشق بی‌احتراز باشد

چون خانه حقیقت جوئی پی بتان گیر

کاول قدم درین ره کوی مجاز باشد

آتش فتد به گلزار گر همچو نرگس یار

نرگس کرشمه پرداز یا عشوه‌ساز باشد

بیش از تمام عالم خواهم نیازمندی

تا از نیاز مردم او بی‌نیاز باشد

حاشا که تا قیامت برخیزد از در مهر

بر محتشم در جور هرچند باز باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد
  2. شمارهٔ ۲۰۱بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
  3. شمارهٔ ۲۰۲هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد
  4. شمارهٔ ۲۰۳هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد
  5. شمارهٔ ۲۰۴دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
  6. شمارهٔ ۲۰۵دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
  7. شمارهٔ ۲۰۶چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد
  8. شمارهٔ ۲۰۷کمان ناز به زه نازنین سوار من آمد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.