پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد

چاک جیب نیم چاک من به دامان می‌رسد

تیر پر کش کشتهٔ او کو که ریزم بر جگر

دوش مشکل می‌رسید امروز آسان می‌رسد

بود در تسخیر بیداری من دی با محال

آن محال امروز پنداری به امکان می‌رسد

گر کند آهنگ شوخی یکدم دیگر چو نی

ناله‌های نیم آهنگم به افغان می‌رسد

دوش چشم کافرش دستی چو بر دینم نیافت

چشم زخمی بی شک امروزم به ایمان می‌رسد

چشمم آرامیده دریائیست لیک از موج عشق

کار این دریا دم دیگر به طوفان می‌رسد

شرح تیزیهای مژگانش چه پرسی محتشم

حالت این نیشتر چون بر رگ جان می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
  2. شمارهٔ ۲۰۰به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد
  3. شمارهٔ ۲۰۱بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
  4. شمارهٔ ۲۰۲هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد
  5. شمارهٔ ۲۰۳هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد
  6. شمارهٔ ۲۰۴دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
  7. شمارهٔ ۲۰۵دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
  8. شمارهٔ ۲۰۶چو تیر غمزه افکندی به جان ناتوان آمد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.