پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد

پس از انتظاری و مدتی خبری به بی‌خبری رسد

شب محنتم نشده سحر مگر آفتاب جهان سپر

بدر آید از طرفی دگر که شب مرا سحری رسد

نبود در آتش عشق او حذر از زبانه دوزخم

چه زیان کند به سمندری ضرری که از شرری رسد

خوشم آن چنان ز جفای او که به زیر بار بلای او

المی شود ز برای من ستمی که از دگری رسد

چو عطا دهد صلهٔ دعا چه زیان به مائدهٔ سخا

ز در شهنشه اگر صلا به گدای در به دری رسد

ز زمین مهر و وفای او مطلب بری که پی نمی

نه ز دشت او شجری دمد نه ز باغ او ثمری رسد

به میان خوف و رجا دلم به کجا تواند ایستاد

نه از این طرف ظفری شود نه به آن طرف خطری رسد

نرسد وصال شراب او به الم کشان خمار غم

مگر از قضا مددی شود که به محتشم قدری رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد
  2. شمارهٔ ۱۹۹ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
  3. شمارهٔ ۲۰۰به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد
  4. شمارهٔ ۲۰۱بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
  5. شمارهٔ ۲۰۲هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد
  6. شمارهٔ ۲۰۳هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد
  7. شمارهٔ ۲۰۴دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
  8. شمارهٔ ۲۰۵دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.