پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد

به تو دود آهی مه من ز نیازمندی نرسد

سم توسنت کز همه رو شد سجده فرمای بتان

نرسد به جائی که بر آن سر بلندی نرسد

چو به قصر تو کسی نگرد سر کنگران

ز جفا به جائی بر سلطان که به آن کمندی نرسد

میلت در آئین جفا چه بلاست ای سرو که تو را

نرسد به خاطر ستمی که به مستمندی نرسد

عجبست بسیار عجب که رسد به بالین طرب

سر من که در ره طلب به مستمندی نرسد

من و گریهٔ تلخی چنین چه عجب گر از تلخی این

به لب من غصه گزین لب نوشخندی نرسد

شده محتشم تا ز جنون ز حصار قرب تو برون

نرود زمانی که بر آن ز زمانه بندی نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد
  2. شمارهٔ ۱۹۸گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد
  3. شمارهٔ ۱۹۹ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
  4. شمارهٔ ۲۰۰به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد
  5. شمارهٔ ۲۰۱بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
  6. شمارهٔ ۲۰۲هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد
  7. شمارهٔ ۲۰۳هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد
  8. شمارهٔ ۲۰۴دلا گذشت شب هجر و یار از سفر آمد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.