پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد

قرار خیمه با صحرای بی‌قراری زد

دو روز ماند عیار حضور قلب درست

ز اصل سکه چو برنقد کامکاری زد

خوش آن نگار که چون کار و بار حسن آراست

حجاب در نظرش دم ز پرده داری زد

نخست بر سر من تاخت هر شکار انداز

که بر سمند جفا طبل جان شکاری زد

به دست مرحمتش کار مرهم آسان است

کسی که بر دل من این خدنگ کاری زد

نرفت ناقه لیلی به خود سوی مجنون

کز آن طرف کشش دست در عماری زد

نبرد بار به منزل چو محتشم ز جفا

کسی که پیش رخت لاف پرده‌داری زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد
  2. شمارهٔ ۱۹۶خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد
  3. شمارهٔ ۱۹۷زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد
  4. شمارهٔ ۱۹۸گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد
  5. شمارهٔ ۱۹۹ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
  6. شمارهٔ ۲۰۰به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد
  7. شمارهٔ ۲۰۱بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شد
  8. شمارهٔ ۲۰۲هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.