پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

چو ممکن نیست کان مه پاسبان محفلم سازد

بکوشم تا سگ دنباله گیر محملم سازد

ازو چون پرده افتد برملا از من کند رنجش

که از همراهی خود با رقیبان غافلم سازد

کند بر من به تیغ آن بت گنه ثابت که هر ساعت

ز بیم جان به ناواقع گناهی قایلم سازد

ز دل بس رازهای پرده گر سر بر زند روزی

که دل فرسائی بار جفا نازک دلم سازد

ز فتانی به ایمائی کند واقف رقیبان را

اجازت ده نگاهش چون به ابرو مایلم سازد

ز خارج پیچشی‌ها در دمم باید شدن بیرون

دمی از مصلحت در بزم خود گر داخلم سازد

درونم محتشم زان مست کین خواهد شدن شادان

ولی روزی که دور چرخ ساغر از گلم سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد
  2. شمارهٔ ۱۹۳چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد
  3. شمارهٔ ۱۹۴چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد
  4. شمارهٔ ۱۹۵به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد
  5. شمارهٔ ۱۹۶خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد
  6. شمارهٔ ۱۹۷زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد
  7. شمارهٔ ۱۹۸گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد
  8. شمارهٔ ۱۹۹ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.