پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد

که دست حسن ویش صد طپانچه بر رو زد

بر این شکار به صد اهتمام اگرچه کشید

شکار بیشه دیگر کمان ولی او زد

درین سراچه چو جای دو پادشاه نبود

یکی برفت و سراپرده را به یک سو زد

ز سیر دل ره او بست تیر دلدوزی

که این نهفته از آن گوشه‌های ابرو زد

ز سحر قوم خبر داد معجز موسی

زمانه نقش کزان هر دو چشم جادو زد

ز ناز تا بتوان سنگ در ترازو نه

که عشق حسن تو را برد و برتر ازو زد

تو عذر دلبر نو محتشم بخواه که یار

به تازگی ره یاران ز قد دلجو زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳چو عشق کوس سکون از گران عیاری زد
  2. شمارهٔ ۱۹۴چو گریم بی تو اشگم از بن مژگان فرو ریزد
  3. شمارهٔ ۱۹۵به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد
  4. شمارهٔ ۱۹۶خنک آن نسیم بشارتی که ز غایب از نظری رسد
  5. شمارهٔ ۱۹۷زخم او یکبارگی امروز بر جان می‌رسد
  6. شمارهٔ ۱۹۸گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد
  7. شمارهٔ ۱۹۹ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
  8. شمارهٔ ۲۰۰به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.