پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد

کشت در ره بی‌گناهی را و آهی هم نکرد

صبر من کاندر عیار از هیچ کوهی کم نبود

هم عیاری در هوای او نگاهی هم نکرد

برق قهر او که کشت غیر را سالم گذاشت

در ریاض ما مدارا با گیاهی هم نکرد

بر سر من بود ازو سودای لطف دائمی

او سرافرازم به لطف گاه گاهی هم نکرد

سر گران گشت از می و بر خوابگاه سر بماند

وز سر دوش اسیران تکیه گاهی هم نکرد

دل که کرد از قبله در محراب ابروی تو رو

از سر بیداد گویا عذر خواهی هم نکرد

محتشم زلفش به من سر در نیارد از غرور

ترک ناز و سرکشی با من سیاهی هم نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
  2. شمارهٔ ۱۸۶دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد
  3. شمارهٔ ۱۸۷بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد
  4. شمارهٔ ۱۸۸اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد
  5. شمارهٔ ۱۸۹اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد
  6. شمارهٔ ۱۹۰چو ممکن نیست کان مه پاسبان محفلم سازد
  7. شمارهٔ ۱۹۱چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
  8. شمارهٔ ۱۹۲خوش آن شبی که ز رویش نقاب برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.