پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد

کز خجلت تو خاک مذلت به سر نکرد

برق اجل به خرمنی آتش نزد دلیل

تا مشورت به خوی تو بیدادگر نکرد

چشمت ز گوشه‌ای یزک غمزه سر نداد

کز گوشه دگر سپه فتنه سر نکرد

در بزم کس نماند که پنهان ز دیگران

از نرگسش نشانه تیر نظر نکرد

تا مدعی ز ابروی او چشم بر نداشت

تیری از آن کمان به دل من گذر نکرد

برد آن چنان دلم که نخستین نگاه را

در دلبری مدد به نگاه دگر نکرد

صد عشوه کرد چشم تو ضایع برای غیر

کاتش به جان من زد و دروی اثر نکرد

تیر کرشمه تو که با دل به جنگ بود

کرد آشتی چنان که مرا هم خبر نکرد

قانع نشد به نیم نگاه تو محتشم

خاشاک نیم‌سوز ز آتش حذر نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
  2. شمارهٔ ۱۸۵که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
  3. شمارهٔ ۱۸۶دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد
  4. شمارهٔ ۱۸۷بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد
  5. شمارهٔ ۱۸۸اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد
  6. شمارهٔ ۱۸۹اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد
  7. شمارهٔ ۱۹۰چو ممکن نیست کان مه پاسبان محفلم سازد
  8. شمارهٔ ۱۹۱چراغی آمد و بر آفتاب پهلو زد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.