پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

فلک به من نفسی گرچه سر گرانش کرد

دگر به راه تلافی سبک عنانش کرد

زبان ز پرسش حالم اگر کشید دمی

دمی دگر به من اقبال هم زبانش کرد

فشاند مرغ دلم را روان به ساعد زلف

به سنگ جور چو آشفته آشیانش کرد

نداده بود دلم را به چنگ غصه تمام

که بازخواست به صد عذر و شادمانش کرد

دلم هنوز ز دریای غم کناری داشت

که غرق مرحمت از لطف بیکرانش کرد

دمی که تیر ستم در کمان خشم نهاد

کشید بر من و سوی دگر روانش کرد

چو خواست قدر نوازش بداند این دل زار

نخست پیش خدنگ بلا نشانش کرد

غرض ستیزه نبودش که نقد قلب مرا

کشید بر محک جور و امتحانش کرد

عنان همرهی از دست محتشم چو کشید

نهفته بدرقهٔ لطف همعنانش کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد
  2. شمارهٔ ۱۸۳آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد
  3. شمارهٔ ۱۸۴جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۵که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
  5. شمارهٔ ۱۸۶دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد
  6. شمارهٔ ۱۸۷بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد
  7. شمارهٔ ۱۸۸اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد
  8. شمارهٔ ۱۸۹اجل خواهم مزاج خوی آن بیدادگر گیرد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.