پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرد

دل جدا شکر تو و دیده جدا خواهد کرد

جان غم دیده که آمد به لب از هجرانت

تا کند عمر وفا با تو وفا خواهد کرد

غیر را میکشی امروز و حسد می‌کشدم

که ملاقات تو فردای جزا خواهد کرد

کرم ناساخته جا می‌کند اینها در بزم

سر چو از باده کند گرم چها خواهد کرد

کرده رسوای دو عالم لقبم چون نکند

که به حشرم دگر انگشت نما خواهد کرد

کرده صد کار به دشمن مرض هجر کنون

مانده یک کار همانا که خدا خواهد کرد

محتشم عاقبت آن شوخ وفا کیش ز رحم

صبر کن صبر که درد تو دوا خواهد کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
  2. شمارهٔ ۱۸۲از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد
  3. شمارهٔ ۱۸۳آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد
  4. شمارهٔ ۱۸۴جدائی تو هلاکم ز اشتیاق تو کرد
  5. شمارهٔ ۱۸۵که گمان داشت که روزی تو سفر خواهی کرد
  6. شمارهٔ ۱۸۶دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد
  7. شمارهٔ ۱۸۷بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد
  8. شمارهٔ ۱۸۸اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.