پرش به محتوای اصلی
جامی

جامی

غزلیات

۱,۰۱۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۶۱ هر شب دم گرم از دل غمناک برآرم
  2. شمارهٔ ۶۶۲ چو می دور ازان لعل میگون خورم
  3. شمارهٔ ۶۶۳ دهی شراب که بر نغمه رباب خورم
  4. شمارهٔ ۶۶۴ وقت آن شد که ره دیر مغان برگیرم
  5. شمارهٔ ۶۶۵ من دلخسته هر دم بهر آن نازک بدن میرم
  6. شمارهٔ ۶۶۶ گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم
  7. شمارهٔ ۶۶۷ من ای ساقی نه آنم کز می گلرنگ بگریزم
  8. شمارهٔ ۶۶۸ نام آن ماه ندانم ز که نامش پرسم
  9. شمارهٔ ۶۶۹ بس که درد سر ز فریاد و فغان خود کشم
  10. شمارهٔ ۶۷۰ شبها که داغ فرقت آن ماه می کشم
  11. شمارهٔ ۶۷۱ ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم
  12. شمارهٔ ۶۷۲ خیز تا رخت به سر منزل انصاف کشیم
  13. شمارهٔ ۶۷۳ نیاساید کس از افغان من جایی که من باشم
  14. شمارهٔ ۶۷۴ چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم
  15. شمارهٔ ۶۷۵ در دور لبت بی می و پیمانه نباشم
  16. شمارهٔ ۶۷۶ چو نتوانم که بر خاک کف پایش جبین مالم
  17. شمارهٔ ۶۷۷ ز زلف تو رگی با جان و دل پیوسته می بینم
  18. شمارهٔ ۶۷۸ من بی صبر و دل کان شکل زیباهر زمان بینم
  19. شمارهٔ ۶۷۹ چه حسن است این که گر هر دم رخت را صد نظر بینم
  20. شمارهٔ ۶۸۰ بود آیا که من آن شکل همایون بینم
  21. شمارهٔ ۶۸۱ به راه توسنش صد نازنین را خاک می بینم
  22. شمارهٔ ۶۸۲ چون مرا دولت آن نیست که دیدار تو بینم
  23. شمارهٔ ۶۸۳ ز عشقت سینه بی غم نبینم
  24. شمارهٔ ۶۸۴ بس که شب‌ها دور ازان گل خاک بر سر می‌کنم
  25. شمارهٔ ۶۸۵ روی تو غایب از نظر گل را تماشا چون کنم
  26. شمارهٔ ۶۸۶ جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم
  27. شمارهٔ ۶۸۷ غم رخم زرد می کند چه کنم
  28. شمارهٔ ۶۸۸ کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم
  29. شمارهٔ ۶۸۹ هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنم
  30. شمارهٔ ۶۹۰ من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنم
  31. شمارهٔ ۶۹۱ هر زمانت پیش چشم خود تخیل می‌کنم
  32. شمارهٔ ۶۹۲ آرزوی دل خونین جگرانت خوانم
  33. شمارهٔ ۶۹۳ از عشق تبرا چه کنم چون نتوانم
  34. شمارهٔ ۶۹۴ تا با تو من دلشده یکجا ننشینم
  35. شمارهٔ ۶۹۵ سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم
  36. شمارهٔ ۶۹۶ گر همی‌باشم به کنج خانه شیدا می‌شوم
  37. شمارهٔ ۶۹۷ از هر که نامت ای بت غماز بشنوم
  38. شمارهٔ ۶۹۸ اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهم
  39. شمارهٔ ۶۹۹ هر شب به پاسبان تو جان در میان نهم
  40. شمارهٔ ۷۰۰ من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم
  41. شمارهٔ ۷۰۱ کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم
  42. شمارهٔ ۷۰۲ هر دم ز تو بر سینه صد داغ جفا خواهم
  43. شمارهٔ ۷۰۳ چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم
  44. شمارهٔ ۷۰۴ هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم
  45. شمارهٔ ۷۰۵ از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایم
  46. شمارهٔ ۷۰۶ دمی نگذرد کز غمت خون نگریم
  47. شمارهٔ ۷۰۷ به عارض تو ز ماه تمام چون گویم
  48. شمارهٔ ۷۰۸ بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریم
  49. شمارهٔ ۷۰۹ زلف تو عمر ماست می گویم
  50. شمارهٔ ۷۱۰ جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم
  51. شمارهٔ ۷۱۱ به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینم
  52. شمارهٔ ۷۱۲ کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکن
  53. شمارهٔ ۷۱۳ همچو نقطه خال آن شیرین دهن
  54. شمارهٔ ۷۱۴ آن کان حسن بود و نبود از جهان نشان
  55. شمارهٔ ۷۱۵ بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشان
  56. شمارهٔ ۷۱۶ تو در پرده نهان ای کعبه جان
  57. شمارهٔ ۷۱۷ بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستان
  58. شمارهٔ ۷۱۸ هر کس که بیند آن لعل خندان
  59. شمارهٔ ۷۱۹ چند ز آشوب می فتنه برانگیختن
  60. شمارهٔ ۷۲۰ چند از دگران وصف جمال تو شنیدن

متن اشعار به نقل از گنجور.