پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی

طبیب اصفهانی

غزلیات

۱۶۵ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ مرا در سینه دل چون نافه تا پرخون نخواهد شد
  2. شمارهٔ ۶۲ کجا کسی غم شبهای تار من دارد
  3. شمارهٔ ۶۳ جدا از روی تو چشمم چو خون‌فشان گردد
  4. شمارهٔ ۶۴ صیقل دیده تر گوشه دامان باشد
  5. شمارهٔ ۶۵ هرکه از خون جگر چون لاله ساغر می‌کشد
  6. شمارهٔ ۶۶ ترسم که چو جانم زتن زار برآید
  7. شمارهٔ ۶۷ گریه نتوانست غم را از دل بیتاب برد
  8. شمارهٔ ۶۸ گفتی که با دلت غم هجران چه می‌کند
  9. شمارهٔ ۶۹ گو روزگار هرچه تواند به ما کند
  10. شمارهٔ ۷۰ ترک چشمش که قصد جان دارد
  11. شمارهٔ ۷۱ مائیم و فراق دیده ای چند
  12. شمارهٔ ۷۲ گرنه گل ناله‌ای از مرغ چمن گوش کند
  13. شمارهٔ ۷۳ تا قیامت دمد از خاک من خون آلود
  14. شمارهٔ ۷۴ آنان که در طلب به پی دل نمی‌رسند
  15. شمارهٔ ۷۵ من آن صیدم که از ضعفم نفس بیرون نمی‌آید
  16. شمارهٔ ۷۶ فریاد من به چرخ نه هردم نمی‌رسد
  17. شمارهٔ ۷۷ نه همین زآتش عشقت دل ما می‌سوزد
  18. شمارهٔ ۷۸ مرغی که بکوی تو ز پرواز نشیند
  19. شمارهٔ ۷۹ در آن گلشن که گلچین در به روی باغبان بندد
  20. شمارهٔ ۸۰ از آن آهم ز دل مشکل برآید
  21. شمارهٔ ۸۱ کدام شب که فغانم به آسمان نرسد
  22. شمارهٔ ۸۲ زبامی چو بینم که ماهی برآید
  23. شمارهٔ ۸۳ مرا کام دل گر ز یاری برآید
  24. شمارهٔ ۸۴ می‌رود از خویش دل چون دیده حیران می‌شود
  25. شمارهٔ ۸۵ تا به دلجویی من لعل تو خندان نشود
  26. شمارهٔ ۸۶ هرگز به یاد ما زر و گوهر نمی‌رسد
  27. شمارهٔ ۸۷ گفتی از جور فراقت چه به من می‌گذرد
  28. شمارهٔ ۸۸ قسمتم کاش به آن کوی کشد دیگر بار
  29. شمارهٔ ۸۹ به دل دارم غم عشقی نهان از محرمان خوش‌تر
  30. شمارهٔ ۹۰ قسمتم گرمی بازار نگردد هرگز
  31. شمارهٔ ۹۱ ز پا فتادم و رویم بمنزلست هنوز
  32. شمارهٔ ۹۲ دل عاشق نمی‌گردد به راحت مهربان هرگز
  33. شمارهٔ ۹۳ صید دلم که باشد ازو خون روان هنوز
  34. شمارهٔ ۹۴ هر چند بر آن عارض گلگون نگرد کس
  35. شمارهٔ ۹۵ چون ناله ز جور تو ستمگر نکند کس؟
  36. شمارهٔ ۹۶ تیغ از میان بقصد من ناتوان مکش
  37. شمارهٔ ۹۷ چه دامست این که هر مرغی که می‌گردد گرفتارش
  38. شمارهٔ ۹۸ به من آن بی‌وفا یارب که بادا خاطر شادش
  39. شمارهٔ ۹۹ سر منزل سلمی که منم دل نگرانش
  40. شمارهٔ ۱۰۰ زد مرا زخمی و از پیش نظر بگذشت حیف
  41. شمارهٔ ۱۰۱ نگشاید دلم از وصل به هجران نزدیک
  42. شمارهٔ ۱۰۲ سوی تو عجب نیست اگر میکشدم دل
  43. شمارهٔ ۱۰۳ چه خواهد شد اگر سلطان دهد گوشی به فرمانم
  44. شمارهٔ ۱۰۴ در دل اگر باشدم غیر وصال توکام
  45. شمارهٔ ۱۰۵ مپسند از درت ای دوست غمین برخیزم
  46. شمارهٔ ۱۰۶ از سر زلف نگاری دو سه تاری دارم
  47. شمارهٔ ۱۰۷ صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
  48. شمارهٔ ۱۰۸ چون شکوه از جفای تو بنیاد می‌کنم
  49. شمارهٔ ۱۰۹ رحمی، رحمی که از کنارم
  50. شمارهٔ ۱۱۰ ما غمزدگان چون زدل آهنگ برآریم
  51. شمارهٔ ۱۱۱ ز هجرانت سخن هرشب که با دل در میان دارم
  52. شمارهٔ ۱۱۲ بی‌تو خود را بس که از تاب و توان انداختم
  53. شمارهٔ ۱۱۳ به صد بلا ز غمت گرچه مبتلا شده‌ام
  54. شمارهٔ ۱۱۴ شب شد که شکوه ها ز دل تنگ برکنیم
  55. شمارهٔ ۱۱۵ گذارد کی مرا سودای عشق از جوش بنشینم
  56. شمارهٔ ۱۱۶ بهتر آنست که پا از سر بازار کشم
  57. شمارهٔ ۱۱۷ جز این که در فراق تو خاکی بسر کنم
  58. شمارهٔ ۱۱۸ خوش آن خلوت که چون آیی به روی غیر در بندم
  59. شمارهٔ ۱۱۹ چه خونها در دل ایام کردیم
  60. شمارهٔ ۱۲۰ آنکه پیوسته به رویت نگرانست، منم

متن اشعار به نقل از گنجور.