پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

چه خواهد شد اگر سلطان دهد گوشی به فرمانم

که عمری شد که من بر درگهش از داد خواهانم

ملک آسوده در خلوت چه می‌داند چه می‌آید

زاستغنای دربان و تغافل‌های خاصانم

در آن گلشن که هرکس گل به دامن می‌رود آنجا

سرت گردم، چرا دادی به دست خار دامانم

دریغ از من مدارای ابر رحمت رشحه فیضی

بود روزی گل امید گردد خار حرمانم

به آن چشمی که می‌باید به زاغ کج‌نوا بینی

مبین سویم که من خوش نغمه مرغ این گلستانم

مرنجان دل اگر خندان مرا در انجمن بینی

اگر در ظاهرم خندان ولی در پرده گریانم

بیا ای بی‌وفا یک ره به خاک من گذاری کن

چو اکنون از جفا کردی به خاک راه یکسانم

درون سینه‌ام جا کرده از بس شور عشق او

فرو ریزد به سان شمع آتش در گریبانم

مده پندم طبیب اکنون که عشقم دل ربود از کف

دریغا رفت آن عهدی که دل بودی به فرمانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵مپسند از درت ای دوست غمین برخیزم
  2. شمارهٔ ۱۰۶از سر زلف نگاری دو سه تاری دارم
  3. شمارهٔ ۱۰۷صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
  4. شمارهٔ ۱۰۸چون شکوه از جفای تو بنیاد می‌کنم
  5. شمارهٔ ۱۰۹رحمی، رحمی که از کنارم
  6. شمارهٔ ۱۱۰ما غمزدگان چون زدل آهنگ برآریم
  7. شمارهٔ ۱۱۱ز هجرانت سخن هرشب که با دل در میان دارم
  8. شمارهٔ ۱۱۲بی‌تو خود را بس که از تاب و توان انداختم
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.