پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

ز هجرانت سخن هرشب که با دل در میان دارم

ز سوز عشق همچون شمع آتش بر زبان دارم

به سان بلبل تصویر عمری شد که از حسرت

نه پروا از گرفتاری نه ذوق آشیان دارم

به محنت مبتلا گشتم در آغاز جوانی‌ها

بهاری چون گل رعنا در آغوش خزان دارم

ندارم همچو گل دلتنگیی از بهر مشت زر

به کف همچون صدف گوهر برای دیگران دارم

طبیب از بس دلم آزرده است از چشم میگونی

به خون آغشته مژگانی چو شاخ ارغوان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳به صد بلا ز غمت گرچه مبتلا شده‌ام
  2. شمارهٔ ۱۱۴شب شد که شکوه ها ز دل تنگ برکنیم
  3. شمارهٔ ۱۱۵گذارد کی مرا سودای عشق از جوش بنشینم
  4. شمارهٔ ۱۱۶بهتر آنست که پا از سر بازار کشم
  5. شمارهٔ ۱۱۷جز این که در فراق تو خاکی بسر کنم
  6. شمارهٔ ۱۱۸خوش آن خلوت که چون آیی به روی غیر در بندم
  7. شمارهٔ ۱۱۹چه خونها در دل ایام کردیم
  8. شمارهٔ ۱۲۰آنکه پیوسته به رویت نگرانست، منم
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.