پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

سوی تو عجب نیست اگر میکشدم دل

من مفلس و تو گنجی و من غرقه تو ساحل

در محفل خاصت اگرم بار نبخشی

کافیست مرا رخصت نظاره محفل

ما بار اقامت بچه امید گشائیم

بستند رفیقان چو ازین مرحله محمل

آن به که نبویند بجز سوختگانش

آن گل که پس از مرگ مرا میدمد از گل

اندیشه ام از کشته شدن نیست مبادا

از خون من آلوده شود دامن قاتل

صد بنده ترا یافت شود همچو من آسان

یک خواجه مرا یافت شود همچو  تو؟ مشکل

دیوانه آن زلفم و از طره مشگین

بر پای دلم به که گذارند سلاسل

عمریست بجانست طبیب باز غم هجران

ایکاش شود از دم شمشیر تو بسمل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴در دل اگر باشدم غیر وصال توکام
  2. شمارهٔ ۱۰۵مپسند از درت ای دوست غمین برخیزم
  3. شمارهٔ ۱۰۶از سر زلف نگاری دو سه تاری دارم
  4. شمارهٔ ۱۰۷صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
  5. شمارهٔ ۱۰۸چون شکوه از جفای تو بنیاد می‌کنم
  6. شمارهٔ ۱۰۹رحمی، رحمی که از کنارم
  7. شمارهٔ ۱۱۰ما غمزدگان چون زدل آهنگ برآریم
  8. شمارهٔ ۱۱۱ز هجرانت سخن هرشب که با دل در میان دارم
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.