پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

به من آن بی‌وفا یارب که بادا خاطر شادش

نمی‌دانم تغافل می‌کند یا رفتم از یادش

خدا داند که مرغ بی‌پر و دل را چه پیش آید

که صیادش گرفت و نیم بسمل کرد و سر دادش

نشد چون دل خموش از ناله در بزم تو دانستم

که بلبل در چمن از بیم هجرانست فریادش

نمردم گر ز هجر امشب مرنج از من که جان دادن

بود دشوار صیدی را که بر سر نیست صیادش

شکستی چون دل ما را به تعمیرش چه می‌کوشی

که چون این خانه ویران گشت نتوان کرد آبادش

طبیب از بس که می‌خندد به بخت خویش می‌ترسم

برد این خنده آخر گریه دلتنگی از یادش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰زد مرا زخمی و از پیش نظر بگذشت حیف
  2. شمارهٔ ۱۰۱نگشاید دلم از وصل به هجران نزدیک
  3. شمارهٔ ۱۰۲سوی تو عجب نیست اگر میکشدم دل
  4. شمارهٔ ۱۰۳چه خواهد شد اگر سلطان دهد گوشی به فرمانم
  5. شمارهٔ ۱۰۴در دل اگر باشدم غیر وصال توکام
  6. شمارهٔ ۱۰۵مپسند از درت ای دوست غمین برخیزم
  7. شمارهٔ ۱۰۶از سر زلف نگاری دو سه تاری دارم
  8. شمارهٔ ۱۰۷صبح محشر که من از خواب گران برخیزم
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.