پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

می‌رود از خویش دل چون دیده حیران می‌شود

ای خوش آن عاشق که محو روی جانان می‌شود

دور از انصافست کز بهر دعا برداشتن

آشنا دستی که با چاک گریبان می‌شود

از شکفتن می‌رود بر باد گل‌های چمن

گریه می‌آید مرا بر هرکه خندان می‌شود

در جهان بخت سیه روشندلان را لازمست

تیره چون گردید شب اختر نمایان می‌شود

ابر می‌گردد سفید از ریزش باران طبیب

خانه دل با صفا از چشم گریان می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶هرگز به یاد ما زر و گوهر نمی‌رسد
  2. شمارهٔ ۸۷گفتی از جور فراقت چه به من می‌گذرد
  3. شمارهٔ ۸۸قسمتم کاش به آن کوی کشد دیگر بار
  4. شمارهٔ ۸۹به دل دارم غم عشقی نهان از محرمان خوش‌تر
  5. شمارهٔ ۹۰قسمتم گرمی بازار نگردد هرگز
  6. شمارهٔ ۹۱ز پا فتادم و رویم بمنزلست هنوز
  7. شمارهٔ ۹۲دل عاشق نمی‌گردد به راحت مهربان هرگز
  8. شمارهٔ ۹۳صید دلم که باشد ازو خون روان هنوز
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.