پرش به محتوای اصلی
طبیب اصفهانی طبیب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

نه همین زآتش عشقت دل ما می‌سوزد

هرکه را هست دلی، سوخته یا می‌سوزد

خاک این بادیه بین کز قدم گرم‌روان

بس که گرم است در او پای صبا می‌سوزد

آتش ناله ما بس که جهان را افروخت

هرکه را می‌نگری زآتش ما می‌سوزد

محفل امشب ز فروغ رخ ساقی گرم است

گل جدا، باده جدا، شمع جدا می‌سوزد

خضر اگر غوطه به سرچشمه حیوان دهدم

بس که دل‌سوخته‌ام آب بقا می‌سوزد

سایه داغ جنون تا به سرم افتادست

گر کند سایه به من بال هما می‌سوزد

گشته با غیر چرا گرم سخن یار، طبیب

گرنه از آتش می شرم و حیا می‌سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹در آن گلشن که گلچین در به روی باغبان بندد
  2. شمارهٔ ۸۰از آن آهم ز دل مشکل برآید
  3. شمارهٔ ۸۱کدام شب که فغانم به آسمان نرسد
  4. شمارهٔ ۸۲زبامی چو بینم که ماهی برآید
  5. شمارهٔ ۸۳مرا کام دل گر ز یاری برآید
  6. شمارهٔ ۸۴می‌رود از خویش دل چون دیده حیران می‌شود
  7. شمارهٔ ۸۵تا به دلجویی من لعل تو خندان نشود
  8. شمارهٔ ۸۶هرگز به یاد ما زر و گوهر نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

طبیب اصفهانی درباره‌ی طبیب اصفهانی

عبدالباقی طبیب اصفهانی (درگذشته ۱۱۶۸ یا ۱۱۷۱ هجری قمری) از شعرای سبک بازگشت ایران، حکیم‌باشی نادر شاه افشار، کلانتر اصفهان، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب اصفهانی حکیم‌باشی شاه سلطان حسین صفوی و از اعضای خاندان حکیم سلمان بود. طبیب اصفهانی از سادات موسوی اصفهان بود. نیاکانش در روزگار شاه عباس اول صفوی از جهرم به اصفهان کو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.