پرش به محتوای اصلی
عرفی

عرفی

غزلیات

۵۷۳ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱ مجنون تو هر دم روش تازه نسازد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲ دلبران نی دل به ناز و عشق غافل می‌برند
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳ گر دَرِ عشق زنی تاب ملامت باید
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴ عصمت از لعل لبت گرد هوس می گردد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵ اگر چه راه به عیب تو کس عیان نبرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶ تا بوی نعیم ستم از خوان تو یابند
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷ این صفا حسن و محبت ز هم اندوخته اند
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸ فتادگان سر خود را به خاک پا بخشند
  9. غزل شمارهٔ ۱۸۹ عزت گیتی اگر صحبت یوسف باشد
  10. غزل شمارهٔ ۱۹۰ خوبان که به هم گرمی بازار فروشند
  11. غزل شمارهٔ ۱۹۱ دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزد
  12. غزل شمارهٔ ۱۹۲ هنوز خسته دلم راه عدم می زد
  13. غزل شمارهٔ ۱۹۳ سراپای وجودم در محبت ، حال دل دارد
  14. غزل شمارهٔ ۱۹۴ گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
  15. غزل شمارهٔ ۱۹۵ آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزد
  16. غزل شمارهٔ ۱۹۶ گره در کام دل از بخت زبون نگشاید
  17. غزل شمارهٔ ۱۹۷ آن دل که به هجر تو ز آرام برآید
  18. غزل شمارهٔ ۱۹۸ چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟
  19. غزل شمارهٔ ۱۹۹ ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیرد
  20. غزل شمارهٔ ۲۰۰ تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزد
  21. غزل شمارهٔ ۲۰۱ آن مست ناز کز نگهش می فرو چکد
  22. غزل شمارهٔ ۲۰۲ دل خستگان که بستهٔ تدبیر می شوند
  23. غزل شمارهٔ ۲۰۳ دگر خلوت به عشرت‌خانهٔ خمّار می‌باید
  24. غزل شمارهٔ ۲۰۴ اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند
  25. غزل شمارهٔ ۲۰۵ چه فتنه در دل آن عشوه ساز می گذرد؟
  26. غزل شمارهٔ ۲۰۶ کسی که رو به حریم رضا نمی آرد
  27. غزل شمارهٔ ۲۰۷ ز بهر داغ که مستان علاج می طلبند
  28. غزل شمارهٔ ۲۰۸ تا بود سراسیمه دلم در به دری بود
  29. غزل شمارهٔ ۲۰۹ تا به کی عمر به افسوس و جهالت برود
  30. غزل شمارهٔ ۲۱۰ فغان کز سینه دائم آه بی تاثیر می زاید
  31. غزل شمارهٔ ۲۱۱ چه مهربان به سفر شد، چه تند قهر آمد
  32. غزل شمارهٔ ۲۱۲ مستان عشق خانه در آتش گرفته اند
  33. غزل شمارهٔ ۲۱۳ تا قدم بر اثر نام و نشان خواهد بود
  34. غزل شمارهٔ ۲۱۴ کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد
  35. غزل شمارهٔ ۲۱۵ زندانی شوق تو به گلزار نگنجد
  36. غزل شمارهٔ ۲۱۶ کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
  37. غزل شمارهٔ ۲۱۷ آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
  38. غزل شمارهٔ ۲۱۸ هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم
  39. غزل شمارهٔ ۲۱۹ صد غم دمی بزاید، کانرا سبب نباشد
  40. غزل شمارهٔ ۲۲۰ خضر اگر بر لب کس منت آبی دارد
  41. غزل شمارهٔ ۲۲۱ هر زمان در فتنه خوش نامهربانی می‌شود
  42. غزل شمارهٔ ۲۲۲ عاقلان آدابت آموزند و رسوایت کنند
  43. غزل شمارهٔ ۲۲۳ طریق دلبری تو مگر پری داند
  44. غزل شمارهٔ ۲۲۴ هر که را نشأ غیرت به سلامت باید
  45. غزل شمارهٔ ۲۲۵ خرد، دارالشفا و جهل، محنت‌خانه می‌سازد
  46. غزل شمارهٔ ۲۲۶ حدیث عشق جان فرسا بگویید
  47. غزل شمارهٔ ۲۲۷ در محبت لب خشک و دل تر می خندد
  48. غزل شمارهٔ ۲۲۸ اهل وفا که آتش ما تیز می کنند
  49. غزل شمارهٔ ۲۲۹ که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید
  50. غزل شمارهٔ ۲۳۰ مدعی باز ملولست و بلایی دارد
  51. غزل شمارهٔ ۲۳۱ کرشمه دست در آغوش نوشخند تو باد
  52. غزل شمارهٔ ۲۳۲ دوش در دیر مغان بودیم و کس با ما نبود
  53. غزل شمارهٔ ۲۳۳ روی گرمی کو که داغم باز بوی خون دهد
  54. غزل شمارهٔ ۲۳۴ عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد
  55. غزل شمارهٔ ۲۳۵ دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود
  56. غزل شمارهٔ ۲۳۶ با محبت گهر عجز و نیاز افشاند
  57. غزل شمارهٔ ۲۳۷ برهمن کی ره اسلام از بیم و ستم گیرد
  58. غزل شمارهٔ ۲۳۸ گر دل اهل حقیقت در راز افشاند
  59. غزل شمارهٔ ۲۳۹ آن چنان زآتش بیداد مرا می سوزد
  60. غزل شمارهٔ ۲۴۰ آنم که تلخی ام ز غم افزون نوشته اند

متن اشعار به نقل از گنجور.