پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸

فتادگان سر خود را به خاک پا بخشند

به جان خرند شهادت که خون بها بخشند

خدا گواست که گرجرم ما همین عشق است

گناه گبر و مسلمان به جرم ما بخشند

مریض عشق به زنجیر بند نتوان کرد

در آن دیار که بیمار را شفا بخشند

نظر ز ننگ بدزدد گدای کوچهء عشق

از آن متاع که در سایهء هما بخشند

ز روز حشر چه غم کز جزا بود ترسم

که عذر ما نپذیرند و جرم ما بخشند

چه مایه شکر گزاریت کنیم اگر زهاد

خطای ما به زبر دستی قضا بخشند

دعای بی اثری دارم و هزاران جرم

مگر مرا به تهی دستی دعا بخشند

چه خواهی ای ملک از اهل دل، شکنجه بس است

عطیه ها که پذیرفته اند وابخشند

نخست گوهر خویش آیدش محبت، اگر

کلید گنج گدایی به پادشا بخشند

بضاعتی به کف آور، که ترسمت فردا

به خوی فشاندن پیشانی چه ها بخشند

به اهل فیض نشین ، در حریم گلشن عشق

که کر نسیم صبا خوش کنی صبا بخشند

به گاه عفو گناه، از پی رعایت دل

جزای خویش دهندت، ز شرم ما بخشند

امید هست که بیگانگی عرفی را

به دوستی سخن های آشنا بخشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۰خوبان که به هم گرمی بازار فروشند
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۱دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۲هنوز خسته دلم راه عدم می زد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۳سراپای وجودم در محبت ، حال دل دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۵آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶گره در کام دل از بخت زبون نگشاید
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۷آن دل که به هجر تو ز آرام برآید
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.