پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۱

دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزد

که چون فغان من از درد می خیزد

نه مرد بادهٔ عشقی ، وکر نه در طلبت

فغان ز جوش خم لاجورد می خیزد

مبین به عجز زلیخا، مصاف عشق است این

که گرد فتنه ز بنیاد مرد می خیزد

به بزم کعبه روان کم نشین، کزان مجمع

همیشه مردم بیهوده گرد می خیزد

اگر فسانه شمارم وگر ترانه زنم

توگوش دار که از روی درد می خیزد

شهید مضطربی خاک شد مگر به رهت

که بی نسیم ز راه تو گرد می خیزد

ترانه ای بشنو ، کز هزار نغمه تراز

یکی چو عرفی دستان نورد می خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۳سراپای وجودم در محبت ، حال دل دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۴گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۵آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۶گره در کام دل از بخت زبون نگشاید
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۷آن دل که به هجر تو ز آرام برآید
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۸چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۹ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۰تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.