پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴

گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند

ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند

تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت

این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند

این رسم قدیم است که در گلشن مقصود

بر خاک بریزد گل و چیدن نگذارند

گر شربت و گر زهر، به لب چون رسد این جام

باید همه نوشید، چشیدن نگذارند

از تربیت آب و هوا در چمن عشق

نخلی که شود خشک، بریدن نگذارند

ما معتکف کعبه نشینم که در وی

بیهوده به هر کوچه دویدن نگذارند

پیداست از آن حسن نظربازی عرفی

کاین بلبل از آن باغ پریدن نگذارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶گره در کام دل از بخت زبون نگشاید
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۷آن دل که به هجر تو ز آرام برآید
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۸چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۹ز بوی باده دلم آب و رنگ می گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۰تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۱آن مست ناز کز نگهش می فرو چکد
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۲دل خستگان که بستهٔ تدبیر می شوند
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۳دگر خلوت به عشرت‌خانهٔ خمّار می‌باید
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.