پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۲

دل خستگان که بستهٔ تدبیر می شوند

وارسته از کمند به زنجیر می شوند

برگی ز بوستان خرابی نچیده اند

جمعی که سایه گستر و تعمیر می شوند

این ناوک از کمان که آید که هر طرف

صید افکنان نشانهٔ این تیر می شوند

این فتنه از کجاست که مستان شیرگیر

گردن نهند و بستهٔ زنجیر می شوند

این شاهباز کیست که در صیدگاه او

مرغان بال بسته هواگیر می شوند

عرفی چه حالت است که در شهر بخت ما

نازاده کودکان به رحم پیر می شوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۴اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۵چه فتنه در دل آن عشوه ساز می گذرد؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۶کسی که رو به حریم رضا نمی آرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۷ز بهر داغ که مستان علاج می طلبند
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۸تا بود سراسیمه دلم در به دری بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۹تا به کی عمر به افسوس و جهالت برود
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۰فغان کز سینه دائم آه بی تاثیر می زاید
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۱چه مهربان به سفر شد، چه تند قهر آمد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.