پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸

تا بود سراسیمه دلم در به دری بود

اندیشهٔ دل جامگی و دل سفری بود

هرگاه که اندیشه عنان در کف من داشت

کارم همه در کاسهٔ صاحب نظری بود

با آن که نمی داد امان سیلی فقرم

دایم سر من درهوس تاجوری بود

هرگاه که مژگان مرا شوق تو برداشت

گر قطره و گر دجله سرشکم جگری بود

در بستهٔ اندیشه به جز خار ندیدم

گل ها همه در خوابگه بی خبری بود

نگسسته زهم جذبهٔ توفیق و گرنه

شبگیر طلب بر اثر بی بصری بود

جمعیت عرفی همه دانست که عمری

سوداگر بازارچهٔ بی هنری بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰فغان کز سینه دائم آه بی تاثیر می زاید
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱چه مهربان به سفر شد، چه تند قهر آمد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۲مستان عشق خانه در آتش گرفته اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳تا قدم بر اثر نام و نشان خواهد بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۵زندانی شوق تو به گلزار نگنجد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۷آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.