پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۴

کسی که دل به وفای تو عشوه کیش نهاد

هزار داغ ندامت به جان خویش نهاد

کسی به راه تو ارزد که پا ز دیده کند

که گل به زیر قدم دید و پای پیش نهاد

شهادتش چو مراد دو کون در قدم است

کسی که پای طلب در ره تو پیش نهاد

کرشمهٔ دهد امید عمر جاویدم

که مرگ بهر شگون تیر او به کیش نهاد

نه کافرم نه مسلمان، مرا که آتش زد

که ننگ سوختن من به دین خویش نهاد

ز مغز عرفی از آن خون خوش نسیم چکد

که دستهٔ گل غم بر دماغ خویش نهاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۶کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۷آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۸هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۹صد غم دمی بزاید، کانرا سبب نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۰خضر اگر بر لب کس منت آبی دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۱هر زمان در فتنه خوش نامهربانی می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۲عاقلان آدابت آموزند و رسوایت کنند
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۳طریق دلبری تو مگر پری داند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.