پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳

طریق دلبری تو مگر پری داند

که آدمی نه بدین شیوهٔ دلبری داند

کسی که هر بن مژگان به صد کرشمه سپرد

سزد که هرسر موییش دلبری داند

ز جان طمع ببرد، یا به دل غمش بیند

کسی که عادت آن ترک لشکری داند

ادب ز چشمهٔ لب تشنگی دهد آبم

کدام خضر بدین چشمه رهبری داند

حذر از آن که بد و نیک آهوان حرم

ز فربهی نگرد، یا ز لاغری داند

کسی که این همه حسنش دهند، بی آن نیست

که شمه ای ز حساب ستمگری داند

ز پا در افتد و بر خاستن محال بود

کسی که رهروی عشق سر سری داند

به زر چگونه توان لعل آفتاب خرید

گرفتم آن که کسی کیمیاگری داند

بر آن تتبع حافظ رواست ، چون عرفی

که دل بکاود و درد سخنوری داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۵خرد، دارالشفا و جهل، محنت‌خانه می‌سازد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۶حدیث عشق جان فرسا بگویید
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۷در محبت لب خشک و دل تر می خندد
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۸اهل وفا که آتش ما تیز می کنند
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۹که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰مدعی باز ملولست و بلایی دارد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۱کرشمه دست در آغوش نوشخند تو باد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲دوش در دیر مغان بودیم و کس با ما نبود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.