پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۷

در محبت لب خشک و دل تر می خندد

مست مخمور در این تنگ شکر می خندد

اهل دل خنده زنانند و نمی بیند کس

لب این جمع به آیین دگر می خندد

ای کلیم، آتش ایمن، گل مقصود تو، چیست

به تمنای محال تو شجر می خندد

دیده از شاهد امید فروبند و ببین

که لب شام به صد ذوق سحر می خندد

کم مباد آب و هوای چمن ما، که در او

گل پژمرده به از لالهٔ تر می خندد

دل عرفی بود آن مرغ خزان پرورده

که به حبس نفس و بستن پر می خندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۹که دست در خُمِ مِی زد، که خون ما جوشید
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۰مدعی باز ملولست و بلایی دارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۱کرشمه دست در آغوش نوشخند تو باد
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۲دوش در دیر مغان بودیم و کس با ما نبود
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۳روی گرمی کو که داغم باز بوی خون دهد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۴عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵دارم ز زخم غمزهٔ او لذتی که بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۶با محبت گهر عجز و نیاز افشاند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.