پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۴

عرض کردیم به زاهد که ریا نفروشد

کفر اندودهٔ اسلام به ما نفروشد

گو بنه بر سر دل منت و بسیار منه

آن که بیماری دل را به شفا نفروشد

عاشق آن است که گر جان بدهد بد نامی

گرمی سینه وتاثیر دعا نفروشد

گر فروشند بهای مه کنعان داند

به متاع دو جهانش ، به خدا، نفروشد

مرد سودای محبت بود آن کس عرفی

که دهد عیش ابد مفت و بلا نفروشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۶با محبت گهر عجز و نیاز افشاند
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۷برهمن کی ره اسلام از بیم و ستم گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۸گر دل اهل حقیقت در راز افشاند
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۹آن چنان زآتش بیداد مرا می سوزد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۰آنم که تلخی ام ز غم افزون نوشته اند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۱چون سنگ وفا به دست گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۲آن را که مراد حال باشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۳نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار دارد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.