پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۲

آن را که مراد حال باشد

کی رغبت قیل و قال باشد

آن جرعه که دُرد شکوه دارد

در ساغر من زلال باشد

از شغل غمی که گفتنی نیست

گویم به تو گر محال باشد

هر نفس که در بهشت بینم

در کارگه خیال باشد

نقشی که نظاره بر نتابد

می جویم و آن وصال باشد

چون کینه ز طبع دوستانت

مهر از دل او محال باشد

عمر تو که عید زندگانیست

آرایش ماه و سال باشد

گفتی گله کرده ای ز جورم

بهتان چنین ملال باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۴از دیده ام کدام نفس خون نمی رود
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۵مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۶هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۷هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۸مقیم کعبه که عیب شرابخانه کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۹نسیم صبح چو برگ سمن فروریزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۰آن کو چو من از عشق پریشان ننشیند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۱کسی می طربم در ایاغ می ریزد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.