پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۱

کسی می طربم در ایاغ می ریزد

که زهر غم به گلوی فراغ می ریزد

کسی عنان دلم می کشد به سوی مراد

که خار فتنه به راه سراغ می ریزد

کسی که نعمت مقصود بر درش دیدم

که استخوان هما پیش زاغ می ریزد

گدای نور بود آفتاب در بزمی

که عشق خون جگر در ایاغ می ریزد

دم مسیح بود در مزاج مرده دلان

حدیث عشق که خون فراغ می ریزد

به جوش عشق بنازم که از شکاف دلم

به جای قطرهٔ خون درد و داغ می ریزد

زکات مایهٔ رزق من است آن که فلک

به جیب جلوهٔ طاووس باغ می ریزد

ضمیر روشن ما بین که ظلمت عرفی

به دامنش گهر شبچراغ می ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۳غم تو نیست، به عیش جهان که پردازد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۴دم مردن ز شوق آن که یار دلنواز آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۵گر به خواب اجلم دیدهٔ جان گرم نشد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۶نغمه ای کز ره تاثیر به شیون نکشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۷جان ز شوق لبت شکر خاید
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۸کو شورشی که صحبت شادی به هم خورد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۹به یادم هرگز آن نخل قد موزون نمی آید
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰هر که حرصش گام زد، کامش روا هرگز نشد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.