پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۵

گر به خواب اجلم دیدهٔ جان گرم نشد

حال دل چیست که امشب به فغان گرم نشد

ناوکی زد به دلم ، لیک چنان زآتش دل

تیز بگذشت که پیکانش از آن گرم نشد

عرض کردند به ما روز ازل بود و نبود

جز به دل دیدهٔ ما در دو جهان گرم نشد

آه ازین شرم که افسانه ای از آتش شوق

آمد از دل به زبانم که زبان گرم نشد

وه چه گرمی است در این انجمن امشب که ز شرم

شمع و پروانه به هم صحبت آن گرم نشد

منم آن تشنه لب عشق که صد دوزخ درد

گشت خالی و مرا کام و دهان گرم نشد

گرم خونریزی، عرفی، ز فغان گشت، ولی

سببی داشت نهانی ، به همان گرم نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۷جان ز شوق لبت شکر خاید
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۸کو شورشی که صحبت شادی به هم خورد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۹به یادم هرگز آن نخل قد موزون نمی آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۰هر که حرصش گام زد، کامش روا هرگز نشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱ز شهر دل به گوشم هر نفس فریاد می آید
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۲مرا ز غمکدهٔ سینه داغ می روید
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۳جماعتی که به ناموس ونام می گفتند
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۴کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.