پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۳

جماعتی که به ناموس ونام می گفتند

به دیر درس مستی و جام می گفتند

بیا ببین که چه فتوا دهد در مستی

همان گروه که می را حرام می گفتند

فغان که جمله فتادند در شکنجهٔ دام

کسان که عیب اسیران دام می گفتند

به صحن دیر شنیدم ز خادمان حرم

که اهل دیر، مغان را سلام می گفتند

به طوف کعبه شنیدم ز زائران صنم

همان که بر در بیت الحرام می گفتند

رموز آتش مهری که برهمن نشکافت

ز اهل دل شنیدم که نام می گفتند

تمام بوده به یک حرف گرم و ما غافل

حکایتی که همه ناتمام می گفتند

به کعبه صد ره ز نزدیک و دور دیدم

بگو که صومعه داران کدام می گفتند

فغان ز طبع تو عرفی، غلط نمی رفتند

سخنوران چو تو را خوش کلام می گفتند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۵اهل معنی دوش بر دوش عقولم دیده اند
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶اهل همت لب از دعا بستند
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۷ز ننگ عافیت بازم دل شرمنده می سوزد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۸چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نرود
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۰کاش آن کسان که منعم از آن تند خو کنند
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱دل خانه در این عالم ویرانه نگیرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۲هر کس که در بهار به صحرا برون رود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.