پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸

چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند

در آن چمن که گل آتش بود، صبا چه کند

تبسم تو که ناسور را دهد مرهم

به سینه نیش زند، نیش غمزه را چه کند

هزار گونه مراد محال می طلبی

تو خود بگو که اجابت به این دعا چه کند

مجو سعادت طالع، دمی، که فرصت نیست

چو سر بریده شود، سایهٔ هما چه کند

بگو وفا نکند دوست با منش، عرفی

نمی شود به وفا آشنا، وفا چه کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰کاش آن کسان که منعم از آن تند خو کنند
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۱دل خانه در این عالم ویرانه نگیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲هر کس که در بهار به صحرا برون رود
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳خوبان شهر بین که در این مسکن من اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴گر خدا یار دلنواز نداد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶ز چشمم آب حسرت می تراود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷بیا که در چمن انتظار آب نماند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.