پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹

زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نرود

دامن دل بکشد، از پی ایمان نرود

شهر دل خاصهٔ سلطان محبت گردید

بعد از آن عاقل تدبیر به دیوان نرود

پرده دار تو اگر مژدهٔ دیدار دهد

صد قیامت شود و کس در رضوان نرود

پا منه بر سر بالین اسیران ، گاهی

هیچ بیدرد نیاید که پریشان نرود

بروم بر دم خنجر که با آن بی باکی

سایهٔ مرغ هما بر گل و ریحان نرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۱دل خانه در این عالم ویرانه نگیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۲هر کس که در بهار به صحرا برون رود
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۳خوبان شهر بین که در این مسکن من اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۴گر خدا یار دلنواز نداد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۵خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۶ز چشمم آب حسرت می تراود
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۷بیا که در چمن انتظار آب نماند
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۸دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گردد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.