پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۷

بیا که در چمن انتظار آب نماند

جمال شاهد امید در نقاب نماند

ز بس که چشمهٔ امید نم نداد برون

فریب تشنه لبان هم با سراب نماند

کدام مسألهٔ شرع در میان افکند

که عقل معرفت آموز در جواب نماند

هدایتی که ز تزویر امتان عناد

امید معرفت آموزی از کتاب نماند

عنایت تو چنان زد صلای معموری

که در دیار محبت دل خراب نماند

تهٔ پیالهٔ حسن تو را مه کنعان

چنان کشید که رشحه ای به آفتاب نماند

بده به دست عنانی، عنان عرفی را

مبین که نیم قدم در ره صواب نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۹هر جا که هست او غمزه زن، آن غمزه آیین می برد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۰تشته لب رفتم به جنت ، چشمهٔ کوثر نبود
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۱بنازم شیشهٔ می را ، که خوش مستانه می گرید
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۲به لحد چگونه زین غم، دلم آرمیده باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۳عشق کو کز دل و دین نام و نشان گم باشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۴ز صوت بلبل اندر بوستان فرزانه می گرید
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۵فلک سای و غم صهبا،کسی هشیار کی ماند
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۶گفتگو عین صداع است ، ار چه سر گوشی بود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.