پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۰

تشته لب رفتم به جنت ، چشمهٔ کوثر نبود

شعله جو رفتم به دوزخ، مشت خاکستر نبود

از بهشت افسانه ها می رفت،کانجا دوش دل

رفت و دید آن ها که واعظ می سرود، اکثر نبود

هرگز از بهر پریدن، مرغ جان کوشش نکرد

بود پایش بسته آخر، بی نصیب از پر نبود

عشق بت ورزیده ام، عیب است، می دانم، ولی

گرد دل بسیار گشتم، مطلب دیگر نبود

سینه بر تیمار دل، پرشعله عرفی، تا به کی

هیچگه بیمارِ دل را بالش و بستر نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۲به لحد چگونه زین غم، دلم آرمیده باشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۳عشق کو کز دل و دین نام و نشان گم باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۴ز صوت بلبل اندر بوستان فرزانه می گرید
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۵فلک سای و غم صهبا،کسی هشیار کی ماند
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۶گفتگو عین صداع است ، ار چه سر گوشی بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۷بیار باده که جانم دمی ز ناله بر آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۸کسی به دور محبت خمار خم نکشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹بهشت خاص شما زاهدان، نماز کنید
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.