پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶

اهل همت لب از دعا بستند

کمر خدمت رضا بستند

گرد آیینه بود جاه جلال

باز آئین غم کجا بستند

مژده ریزند بر سر و دستار

کز گل فتنه دسته ها بستند

رفت هنگام بار سوختگان

داغ ها بر لب صبا بستند

ما کلید بهشت بشکستیم

در دوزخ به روی ما بستند

به عدم کی روان شوی عرفی

رو که دروازهٔ فنا بستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۸چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نرود
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰کاش آن کسان که منعم از آن تند خو کنند
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۱دل خانه در این عالم ویرانه نگیرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۲هر کس که در بهار به صحرا برون رود
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳خوبان شهر بین که در این مسکن من اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۴گر خدا یار دلنواز نداد
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۵خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.