پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸

کو شورشی که صحبت شادی به هم خورد

غم خون دل بریزد و دل خون غم خورد

زهر غم تو گر بچکانم به کام خضر

آب حیات ریزد و خون عدم خورد

نازم به آن کرشمه که جای کباب و می

خون فرشته و دل مرغ حرم خورد

زخم زجاج دوست ندارد تراوشی

کو شیشهٔ دلی که به دیوار غم خورد

گر شرح کاوکاو غم او رقم کنم

دود از قلم برآید و مغز قلم خورد

می جوشدم ز هر سر مو چشمه چشمه خون

هر گه که دل به ذوق شهادت قسم خورد

نامش ز لوح همت عرفی به در نویس

آن تشنه کاب خضر ز جام کرم خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰هر که حرصش گام زد، کامش روا هرگز نشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱ز شهر دل به گوشم هر نفس فریاد می آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲مرا ز غمکدهٔ سینه داغ می روید
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۳جماعتی که به ناموس ونام می گفتند
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۴کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۵اهل معنی دوش بر دوش عقولم دیده اند
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶اهل همت لب از دعا بستند
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۷ز ننگ عافیت بازم دل شرمنده می سوزد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.