پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۹

به یادم هرگز آن نخل قد موزون نمی آید

که از هر دیده ام صد چشمه خون بیرون نمی آید

کدامین دوست می آید به نزدیک من گریان

که تا آمد برمن، صد قدم بیرون نمی آید

نمی دانم که سنگ فتنه در هنگامه می بارد

که این بی رحمی از بیداد گردون نمی آید

به داغ دل کند دست ملامت آن نمکسایی

که هنگام تبسم زان لب میگون نمی آید

ز نام ناقه گاهی دوست را از نار می گیرد

که دیگر جست و جوی لیلی از مجنون نمی آید

نزد این گریه ها بر آتشم آبی و دانستم

که صد توفان نوح از عهده اش بیرون نمی آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱ز شهر دل به گوشم هر نفس فریاد می آید
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۲مرا ز غمکدهٔ سینه داغ می روید
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۳جماعتی که به ناموس ونام می گفتند
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۴کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۵اهل معنی دوش بر دوش عقولم دیده اند
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶اهل همت لب از دعا بستند
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۷ز ننگ عافیت بازم دل شرمنده می سوزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۸چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.