پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰

هر که حرصش گام زد، کامش روا هرگز نشد

هر که سلطان قناعت شد، گدا هرگز نشد

کام جانم درمیان آب و آتش حاضر است

هر که با همت برآید بینوا هرگز نشد

بندهٔ تمکین دل گردم که در راه وفا

سیل غم هر چند افزون شد، ز جا هرگز نشد

نی همین دل یافتست از کعبهٔ عشقت صفا

هر چه در این چشمه شستم بی صفا هرگز نشد

هرگزت در دل نیاید کاین پریشان روزگار

شرمسار از یک نگاه آشنا هرگز نشد

بس که این درد از من و دل دشمن آسایش است

صد مرض به گشت مجنون را ، شفا هرگز نشد

در هوای پارسایی، عرفی از هر معصیت

گشت صد ره تایب، اما پارسا هرگز نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲مرا ز غمکدهٔ سینه داغ می روید
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳جماعتی که به ناموس ونام می گفتند
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۴کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۵اهل معنی دوش بر دوش عقولم دیده اند
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶اهل همت لب از دعا بستند
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۷ز ننگ عافیت بازم دل شرمنده می سوزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۸چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نرود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.