پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱

ز شهر دل به گوشم هر نفس فریاد می آید

که اینک لشگر غم خوش به استعداد می آید

اگر شیرین عنان را گرم سازد، بنگرد خسرو

که گلگون جانب او ، یا بر فرهاد می آید

دلم در دام آن صیاد مستغنی است و می ترسم

که افتت رخنه ای در دام تا صیاد می آید

نصیحت می کنندم دوستان، ای غم بیا و تو

به خاشاک من آتش زن، که این جا باد می آید

نمی آید ز پرویز استماعش، ورنه شیرین را

ز سر تا پا صدای نالهٔ فرهاد می آید

همانا دیده عرفی عزتی زان دلفریب امشب

که می آید ز بزمش باز، خوش دلشاد می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۳جماعتی که به ناموس ونام می گفتند
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۴کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۵اهل معنی دوش بر دوش عقولم دیده اند
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶اهل همت لب از دعا بستند
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۷ز ننگ عافیت بازم دل شرمنده می سوزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۸چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۹زاهد بتکدهٔ عشق هراسان نرود
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۰کاش آن کسان که منعم از آن تند خو کنند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.