پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۴

دم مردن ز شوق آن که یار دلنواز آید

رود صد بار جانم، با نفس ، بیرون و باز آید

نهان هر نامنهٔ عجزی که بنویسم به لطف او

روان ناگشته ، محرم، صد جوابش پیش باز آید

زند بر کربلا صد طعنه، فردا، عرصهٔ محشر

اگر نازت به آن هنکامه با این ترکتاز آید

ملائک رابه داغ رشک مرغان هوا سوزد

به سوی دشت هر گه، با صدای طبل باز آید

دل معشوق را ذوق است از همراهی عاشق

که گر محمود را گویی بیا، اول ایاز آید

به ناز ونعمت جنت مناز، اندیشه کن، رضوان

که عرفی از بهشت درد، با آن برگ و ساز آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۶نغمه ای کز ره تاثیر به شیون نکشد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۷جان ز شوق لبت شکر خاید
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۸کو شورشی که صحبت شادی به هم خورد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۹به یادم هرگز آن نخل قد موزون نمی آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰هر که حرصش گام زد، کامش روا هرگز نشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱ز شهر دل به گوشم هر نفس فریاد می آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲مرا ز غمکدهٔ سینه داغ می روید
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۳جماعتی که به ناموس ونام می گفتند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.