پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱

چون سنگ وفا به دست گیرد

بس شیشهٔ دل شکست گیرد

بد مست شدم ، مگو که واعظ

آهنگ ترانه پست گیرد

از محتسب آمد این که در خلد

مستم ز می الست گیرد

ما را چه زیان که بهر خود شیخ

آن نامه که نیست هست گیرد

می داغ شود دمی که عرفی

پیمانهٔ خود به دست گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۳نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار دارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۴از دیده ام کدام نفس خون نمی رود
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۵مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۶هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۷هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۸مقیم کعبه که عیب شرابخانه کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۹نسیم صبح چو برگ سمن فروریزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۰آن کو چو من از عشق پریشان ننشیند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.