پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۹

نسیم صبح چو برگ سمن فروریزد

جگر ز نالهٔ مرغ چمن فروریزد

فلک نظر به که دارد که نیش غمزهٔ او

هزاز ناوک جادوفکن فروریزد

اجل به صیدگه ناز او شود پامال

ز بس بر سر هم جان وتن فروریزد

نهفته بر لب شیرین اگر زنی انگشت

فسانه های غم کوهکن فروریزد

اگر شکسته دلم آستین برافشاند

جهان جهان غمش از هر شکن فروریزد

شکاف گریه دلم را رها کن، از غیرت

که خوشه خوشه زمژگان من فروریزد

که لاف حوصله زد، گو بیا و ببین، که دلم

حدیث عرفی خونین کفن فروریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۱کسی می طربم در ایاغ می ریزد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۲ز روی آتش سوزان اگر خاشاک می روید
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۳غم تو نیست، به عیش جهان که پردازد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۴دم مردن ز شوق آن که یار دلنواز آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۵گر به خواب اجلم دیدهٔ جان گرم نشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۶نغمه ای کز ره تاثیر به شیون نکشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۷جان ز شوق لبت شکر خاید
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۸کو شورشی که صحبت شادی به هم خورد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.