پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۴

از دیده ام کدام نفس خون نمی رود

سیل هزار زهر به جیحون نمی رود

غیرت برم به شادی عالم که هییچ گاه

از خلوت وصال تو بیرون نمی رود

تمکین عشق بین که به این جذبهٔ طلب

صد گام رفت محمل و مجنون نمی رود

معراج غیرت است، سر کوهکن، ولی

باور مکن که ظلم به گلگون نمی رود

معمورهٔ دلی اگرت هست، بازگوی

کاین جا سخن به ملک فریدون نمی رود

خیزد به کوی عشق ز دیوار و در فغان

کای وای دیده ای کزو خون نمی رود

در سینهٔ من است که آغشته با الم

آهی که از غم تو به گردون نمی رود

عرفی تو خود مرنج ، که بیداد دشمنان

زین پیش می شد از دلت، اکنون نمی رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۶هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۷هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۸مقیم کعبه که عیب شرابخانه کند
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۹نسیم صبح چو برگ سمن فروریزد
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۰آن کو چو من از عشق پریشان ننشیند
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۱کسی می طربم در ایاغ می ریزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۲ز روی آتش سوزان اگر خاشاک می روید
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۳غم تو نیست، به عیش جهان که پردازد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.