پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۳

نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار دارد

به ره تو دیر مردم، دلم این غبار دارد

به بهانهٔ ترحم ، نکشی مرا ، وگرنه

سر خون گرفتهٔ من، به بدن چه کار دارد

دل تنگ عیش مارا، که شمارد از صبوران

که هزار زخم دندان، جگرش نگار دارد

سخنم از آن نباشد، بر اهل عیش روشن

که چو باد کوچهٔ غم، نفسم غبار دارد

ز متاع شهر سنت، بود آن گران تجمل

که ز عشوه جشم بندد، ز کرشمه عار دارد

نه شهید غمزهٔ او، دهد این نشانه، عرفی

که هزار شمع عشرت، ز سر مزار دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۵مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۶هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۷هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۸مقیم کعبه که عیب شرابخانه کند
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۹نسیم صبح چو برگ سمن فروریزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۰آن کو چو من از عشق پریشان ننشیند
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۱کسی می طربم در ایاغ می ریزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۲ز روی آتش سوزان اگر خاشاک می روید
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.