پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۷

برهمن کی ره اسلام از بیم و ستم گیرد

بهل تا سوی دیر آید، اجازت از صنم گیرد

طواف کعبه کردم با دل پر آتش و ترسم

که ناگه شعله در بال مرغان حرم گیرد

اگر آزاد گردد دل ز سوز آتش دوزخ

ز صد دریای آتش ، آفت یک شعله کم گیرد

ز آه سرد زاهد تیره گشت آیینهٔ ایمان

دلا عکسی بیفکن تا فروغ جام جم گیرد

خیال چشم اوچون با خود ازعالم برد عرفی

هزاران فتنه و آشوب در شهر عدم گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۹آن چنان زآتش بیداد مرا می سوزد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۰آنم که تلخی ام ز غم افزون نوشته اند
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۱چون سنگ وفا به دست گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۲آن را که مراد حال باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۳نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار دارد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۴از دیده ام کدام نفس خون نمی رود
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۵مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۶هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.