پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۹

آن چنان زآتش بیداد مرا می سوزد

که ستم می گزد انگشت و بلا می سوزد

آن چنان آتش رنجوری و بیماری من

شعله زن گشت که امید شفا می سوزد

نا امیدی ز توام کرد به محراب نماز

که ز تاثیر دم گرم، دعا می سوزد

اثر شعلهٔ بام دل من بین که همای

گر بر او سایه کند، بال هما می سوزد

که دماغ تو معطر کند از بوی صفا

بزم زاهد که در او عود ریا می سوزد

رو به هر سو که کنم جلوه کند شاهد حسن

آن گلیمیست که از شوق بقا می سوزد

آتش شوق ، محیط دل من گشته، ولی

هر سر مو شده داغی و مرا می سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۱چون سنگ وفا به دست گیرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۲آن را که مراد حال باشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۳نگرفتم از تو جامی، سرم این خمار دارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۴از دیده ام کدام نفس خون نمی رود
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۵مرا چو شب هجر اضطراب بگدازد
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۶هر چه بگزیدم از آن کیش برهمن به بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۷هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۸مقیم کعبه که عیب شرابخانه کند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.